مهدى لطفى

116

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

آن شخص گفت : حضرت آقا چه فرقى بين امام حسين و يزيد مىباشد و آيا يزيد امير المؤمنين نبود ؟ ! علّامه در جواب فرمود : مشكلى برايم پيش‌آمده بود و در سر آن در حيرت بودم . كه شما با اين سؤالت آن را بر من حل كردى ، چون هنگام ورود شما به مجلس من طبق سيرهء خودم خواستم بلند شوم ولى هرچه كردم نتوانستم و احساس كردم كه دو تا دست بر كتفهاى من فشار مىآورد كه من بلند نشوم و من هرچه كردم نتوانستم بلند شوم . حكمت اين مسئله بر من مخفى بود . ولى با اين سؤال شما جواب مسئله بر من واضح شد . قابل ذكر است كه اين شخص الان زنده هستند و همان افكار فاسد و شيطانى خود را ترويج مىكنند . تلاش در رفع نياز حاجتمندان يكى از دوستان علّامه مىگفت : علّامه امينى برايم نقل كرد ؛ روزى براى خريد به بازار رفتم ، نزديك در مغازهء قصابى ايستاده بودم و قصد خريد گوشت داشتم . در كنار مغازهء قصابى دكان يك سيّد ضعيف الحالى بود . وقتى سيّد متوجه من شد از مغازه‌اش نزد من آمد . خواست مشكل و نياز خودش را بر من بيان كند اما چون اطراف مرا طلبه‌ها گرفته بودند او از بيان مطلب خودش منصرف شد . وقتى به خانه برگشتم يادم افتاد كه گويا آن سيّد مشكلى داشت و نتوانست مطرح كند . لذا به سراغ او رفتم تا از حاجتش مطلع شوم .